تبليغاتX
اندیشه پارسی

اندیشه پارسی
این وبلاگ سعی دارد ما را به آنچه که واقعا هستیم و باید باشیم بینا کند 
 

سنگ نبشته ی بیستون از داریوش بزرگ

ستون نخست

بند نخست:
مـن، داریوش، شـاه بـزرگ، شـاه شاهـان، شـاه در پارس، شاه سرزمین‌ها، پور ویشتاسپ، فرزند زاده ی اَرشام، هخامنشی.
بند دویوم:
داریوش شاه گوید: پدر ِمن، ویشتاسپ، پدر ِ ویشـتاسـپ، اَرشـام، پـدر ِاَرشـام، آریـارَمـــنَـه، پدر ِآریـارَمنَـه، چیش‌ پیش، پــدر ِچیش ‌پیش، هَـخامَـنِش بود.
بند سیوم:
داریوش شاه گوید: از این رو هخامنشی ‌نامیده می‌شویم.از دیرباز نژاده بوده‌ایم. از دیرباز دودمان ما شهریاری بوده.
بند چهار:
داریوش شاه گوید: هشت تن از دودمان ما پیش از من شاه بودند. من تن نهم آنها باشم. ما پشت در پشت شهریار بوده‌ایم.
بند پنج:
داریوش شاه گـویـد: من بخواست اهورامزدا پادشاه هستم. اهورامزدا شهریاری را به من بداد.
بند شش:
داریوش شاه گوید: سرزمین‌هایی که به بخشایش اهورامزدا به من رسیده اند و من در این بوم‌ها شاه هستم، چنین باشند: پارس، ایلام، بابل، آشور، اَرَبیَـه، مصر، بوم های دریا کنار، اسپارت، یونان، ماد، ارمنیه، کاپادوکیه، پارت، زَرَنگ، هرات، خوارزم، باخْـتْـریش، سُغد، گندهار، سکا، ثَـتَـگوش، کناره ی هیرمند، مَکا. بر روی هم بیست و سه بوم می گردند.
بند هفت:
داریوش شاه گوید: این ها باشند بوم هایی که خود را فرمانبردار من می‌خوانند. به خواست اهورامزدا، به فرمان من هستند و باژ می‌دهند. آنچه به آنها بگفتم، خواه در شب و خواه در روز، انجامش بدادند.
بند هشت:
داریوش شاه گوید: در این بوم ‌ها، آن کس را که شایسته بود، پاداش بدادم و آن کس که پیمان‌شکن بود، سخت گوشمالی دادم. به خواست اهورامزدا، این سرزمین‌ها به هَند من ارج بگزاشتند. هر آنچه به آنها بگفتم، همانگونه انجام بدادند.
بند نُه:
داریوش شاه گوید: اهورامزدا این شهریاری را به من بداد. اهورامزدا مرا یاری بداد تا این پادشهی را استوار سازم. به خواست اهورامزدا این شهریاری از آن ِمن بُوَد.
بند ده:
داریوش شاه گوید: کارهایی که پس از شهریار شدن انجام بدادم چنین باشند: از دودمان ما، پور ِکورش به نام کمبوجیه در اینجا شهریار بود. کمبوجیه برادری بداشت به نام بَـردیا، که با کمبوجیه از یک مادر و از یک پدر بود. کمبوجیه بردیا را بکشت. هنگامی ‌که کمبوجیه بردیا را بکشت، مردم نمی‌دانستند که بردیا کشته بشده. سپس کمبوجیه به مصر برفت. هنگامی که کمبوجیه به مصر برفت، مردمانی پیمان‌شکن بشدند، آنگاه در پارس، ماد و دیگر بوم‌ها دروگ بسیار بشد.
بند یازده:
داریوش شـاه گـویـد: آنگاه یک مـردِ مـغی بنام گَی ومات در پَـئیـشی ‌یـا اَووادا و کوهی بنام اَرَکَـدریش شورش بکرد. آن هنگام که او شورش بکرد، چهارده روز از ماه وی ‌یَـخـنَـه سپری شده بود. او به مردمان به دروگ می‌گفت که من، همان بردیا، پور ِ کورش، برادر کمبوجیه می باشم. سپس همه ی سپاهیان سرکش بشدند و به سوی او برفتند. در پارس، ماد و دیگر بوم‌ها، شهریاری را از آن ِخود بکرد. آنگاه که او پادشاه بشد، نُه روز از ماه گَـرمَـپَدَه سپری شده بود. کمبوجیه پس از آن جان به جان آفرین بداد.
بند دوازده:
داریوش شاه گوید: این پادشهی که مـغ گَی ومات از کمبوجیه بگرفت، از دیرباز از آن ِ دودمان ما بود. مغ گَی ومات بر پارس، ماد و دیگر بوم دست بیانداخت و آن سرزمین ها را از کمبوجیه بگرفت و از آن ِ خود بکرد. او شهریار بشد.
بند سیزده:
داریوش شاه گوید: هیچ کسی، نه پارسی، نه مادی و نه کسی از دودمان ما نبود که شهریاری را از دست مغ گَی ومات بازپس بگیرد. مردمان از او بس بیم بداشتند.او آن کسان که بردیا را از پیش می‌شناختند، همواره می‌کشت. پس مردم را می‌کشت که هیچکس نداند من بردیا پسر کورش مباشم. توان سخن گویی در باری مغ گَی ومات را کسی مداشت. آن هنگام من بیامدم. آنگاه از اهورامزدا یاری بخواستم. اهورامزدا مرا یاری بداد. آن هنگام ده روز از ماه باگَیادی سپری شده بود، با چند مرد، مغ گَی ومات و همه ی همدستان او را بکشتم. در دژ سیکَـیَــئووَتی در استان نِـسا در بوم مـاد، او را بکشتم. شهریاری را از او پس بگرفتم. به خواست اهورامزدا من شاه بشدم. اهورامزدا، پادشهی را به من بخشید.
بند چهارده:
داریوش شاه گوید: شهریاری ای را که از دودمان ما گرفته شده بود را دگر بار استوار بکردم. آن را چنان چون پیشتر ها پابرجا بکردم. آیین ‌‌هایی را که مغ گَی ومات نابود بکرد را برپا بکردم. آن چراگاه‌ها، رمه‌ها، پاده بانان و خانه‌هایی را که مغ گَی ومات از مردمان بگرفته بود را به آنها پس بدادم. من مردمان را در جایشان پایدار بکردم. پارس، ماد و دیگر بوم ها را استوار بکردم. آنچه را که چپاول کرده بود را، به همانگونه ای که از پیش بود را باز پس گرداندم. این کار را به خواست اهورامزدا انجام بدادم. کوشیدم بوم خود را در جای خود پایدار بکنم. به همانگونه که پیشتر از این بود. من به خواست اهورامزدا، آن چنان بکوشیدم تا مغ گَی ومات نتواند بوم ما را نابود بکند.
بند پانزده:
داریوش شاه گوید: آنچه که پس از شهریاری انجام بدادم چنین بود.
بند شانزده:
داریوش شاه گوید: پس از آنکه مغ گَی ومات را بکشتم، مردی به نام آثْـریـنَـه پور اوپَـدَرمَـه در ایلام شورش بکرد. او به مردم می‌گفت، در ایلام شهریارم. سپس ایلامیان شورشی بشدند و به سوی آن آسرینَه برفتند. در ایلام او شه بشد. همچنین در بابل، مردی از آن بوم به نام نَـدیـتَـبَـئـیـرَه، پور اَئـیـنَـه ایرَه شورش بکرد. چنین به دروگ می گفت که من نَـبوکُـدرَچَـرَه، پور نَـبونَـئـیتَـه می باشم. سپس همه ی مردم بابل به سوی او برفتند. بابل شورشی بشد و او شهریاری در بابل را به دست خویش بگرفت.
بند هفده:
داریوش شاه گوید: سپس پیکی به ایلام بفرستادم. آسـرینَـه زنجیر شده به نزد من آورده بشد. من او را بکشتم.
بند هژده:
داریوش شاه گوید: سپس به سوی نَـدیـتَـبَـئیـرَه که خود را نَبوکَـد‌نَصَـر می‌خواند، به بابل برفتم. سپاه نَـدیـتَـبَـئیـرَه، رود تـیـگْـرَه را در دست بداشت و در آنجا ایستاده بود. رودخانه درخور ناو رانی نبود. آنگاه سپاهیان را سوار بر ناوها بکردم و دیگران را بر شتران و اسپان بنشاندم. اهورامزدا مرا یاری بکرد. به خواست اهورامزدا از رود تـیـگْـرَه گذشتیم. در آنجا سپاه نَـدیـتَـبَـئیـرَه را شکست بدادم. آن هنگام که نبرد کردیم، بیست و شش روز از ماه آسـری ‌یادی ‌یَـه سپری شده بود.
بند نوزده:
داریوش شاه گوید: آنگاه من رهسپار بابل بشدم. به بابل هنوز نرسیده بودم که نَـدیـتَـبَـئیـرَه که خود را نَبوکَـد‌نَصَـر میخواند، با سپاه خود به شهر زازانَـه در نزدیکی رود اوفْـراتـو برسید تا با من بجنگد. پس ما نبرد بکردیم. اهورامزدا مرا یاری بداد. به خواست اهورامزدا سپاه نَـدیـتَـبَـئیـرَه را سخت شکست بدادم. دیگران به آب افتادند و آب آنها را با خود برد. آن هنگام که ما پیکار کردیم، دو روز از ماه اَنامَـکَـه سپری شده بود.

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 0:11 ] [ سعید ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

وبلاگ ويژه سعيد واصلي
امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت